bookmark

معنی مهر

مهر

بالكسر،محبت،و آفتاب،و سنگيست سرخ،خسرو گويد: بيت سيخك سنگين ستون سپهر آمده از مهر شده تا بمهر و روز شانزدهم از ماه شمسى،و ماه هفتم از سال شمسى،و فرشته ايست كه مصالح ماه مهر و روز مهر بدو متعلق است،و بالضم،نقش نگين و تمام انگشترى را نيز گويند،و بالفتح،كابين ليكن بدينمعنى عربيست.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1364)
sourceLink

به كسر اول و سكون ثانى و راى قرشت نام فرشته‌ايست موكل به مهر و محبت و تدبير امور و مصالحى كه در ماه مهر كه ماه هفتم از سال شمسى و روز مهر كه شانزدهم از هر ماه باشد بدو متعلق است و حساب و شمار خلق از ثواب و عقاب بدست اوست و يكى از نامهاى آفتاب عالمتاب هم هست همچنين نام ماه هفتم باشد از سال كه آن بودن آفتاب است در برج ميزان و نام روز شانزدهم از هر ماه شمسى و بنا بر قاعده كلى كه ميان مغان يعنى آتش‌پرستان متعارف است كه چون نام ماه و روز موافق آيد آن روز را عيد كنند اين روز را از اين ماه به غايت بزرگ و مبارك دانند و جشن سازند و عيد كنند و به مهرگان موسوم دارند نيك است در اين روز نام بر كودك نهادن و كودك را از شير باز كردن و به معنى رحم و شفقت و مهر و محبت نيز هست و مردن را هم مى‌گويند كه در مقابل زيستن است و نام گياهى باشد كه آن را به فارسى مردم‌گيا و به عربى يبروج الصنم خوانند و سنگ سرخ را نيز گويند و نام آتشكده‌اى هم هست و قبۀ زرينى كه بر سر چتر و علم نصب كنند و نام قصبه‌ايست در هندوستان و نام مردى كه بر زنى ماه نام عاشق بوده و قصۀ ايشان مشهور است و به فتح اول در عربى به معنى كابين است و آن نقد و جنسى باشد كه در وقت عقد و نكاح مقرر كنند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص879)
sourceLink

بالكسر محبّت كمال اسمعيل كفته كر بركنم دل از تو و بردارم از تو مهر آن مهر بر كه افكنم آن دل كجا برم و ديكر بمعنى آفتاب جهانتاب چنانكه كفته‌اند مه و مهر با زهره و مشترى و ديكر سنكى است سرخ و نام فرشته‌ايست كه موكّل است بر روز مهر و روز ماه و هرچه در آن دو وقت واقع شود متعلق با دست و حساب و شمار خلق از ثواب و كناه هم در دست اوست ديكر ماه هفتم باشد از سال شمسى و آن مدت ماندن مهر است در برج ترازو كه آن را ميزان خوانند مختارى كفته شاخى كه دايه بودى مهر منوّرش بيمهروار كرد مه مهر لاغرش فرّخى كفته تا بر آئين بزركان عجم بزم سازى نخران و به بهار همچنين مهر بشادى و طرب بكذران و صد ديكر بشمار و بمعنى مهركان و مهركياه خواهد آمد و بالضم نقش نكين و تمام انكشترى را كويند و بالفتح بمعنى كابين عربى است
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص691)
sourceLink

- محبت و شفقت و آفتاب و مدت ماندن آفتاب در برج ميزان [4]. مثالش حكيم عنصرى گويد: شعر ترنج زرد نگه كن ز شاخ چون رخ من كه سرخ بود به نيسان و زرد گشت بمهر و روز شانزدهم از ماهرا نيز مهر گويند. مثال اين معنى و سه معنى مرقوم را مسعود سعد گويد: (1)يعنى شرابخانه و بوزه‌خانه و قمارخانه (برهان). (2)ظاهرا مصحف هسر است. (3)برهان درين معنى بضم اول آورده است. (4)يعنى ماه هفتم از سال خورشيدى. شعر روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان مهر بفزا اى نگار مهر چهر مهربان و بمعنى اول و اين معنى لامعى جرجانى نيز گويد : بيت سروش مهر فكنده باولياى تو بر هميشه تا بود اندر زمانه مهر و سروش -- سروش اول فرشته باشد و سروش دوم روز هفدهم ماه باشد --. و نام آتشكده‌اى نيز باشد. مثال اين معنى فردوسى گويد: شعر چو آذر گشسب و چو خراد مهر فروزان چو بهرام و ناهيد و مهر و در مؤيد الفضلاء بمعنى سنگى سرخ نيز باشد. و در تحفه نام قصبه‌ايست در هندوستان از بلاد بيانه، و نام مردى نيز كه عاشق ماه نام زنى بوده و در فرهنگ نام گياهى نيز باشد كه استرنگ نيز گويند و نام فرشته‌اى كه موكلست بر مهر و محبت و تدبير مصالح ماه مهر [1] بدو متعلقست نيز باشد [2].
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1315)
sourceLink

"دو معنى دارد:1-نام آفتابست،فردوسى گفت: [بيت] چو از چرخ گردنده بفروخت مهر بياراست روى زمين را بچهر ب:بمعنى عشق است.شاعر گفت:[بيت] چندانكه رخت حسن فزايد بر چهر .............)"
(
صحاح الفرس
, ص116)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]آفتاب و شمس و خورشيد.و دوستى.و مودت و محبت. و رحم و نرم‌دلى و شفقت و مروت.و مرك. و نام گياهى كه آن را مردم گياه و يبروج الصنم نيز گويند.و سنك سرخ.و قبه زرينى كه بر سر چتر و علم نصب كنند.و نام ماه هفتم از سال شمسى.و نام روز شانزدهم از هر ماه. و نام روز شانزدهم از ماه هفتم كه روزى است. بزرك و مبارك و از عيدهاى قديم ايرانيان است. و نام آتشكده‌اى.و نام فرشته‌اى كه موكل بر دوستى و محبت است و امور ماه مهر و عيد مهر بدو سپرده است.و نام قصبه‌اى در هندوستان.و نام مردى كه بر زنى ماه نام عاشق بوده.
(
فرهنگ نفیسی
, ج5 , ص3605)
sourceLink

(اسم) رحم. شفقت. محبت. مودت. حب. دوستى. ¦¦
(اسم) آفتاب عالمتاب. شمس. خورشيد. ¦¦نام ماه هفتم از سال شمسى كه آن بودن آفتاب است در برج ميزان. ¦¦مهرگان. جشن مهرگان. جشن روز شانزدهم مهر. ¦¦نام روز شانزدهم از هر ماه شمسى و بنابر قاعدۀ كلى كه ميان مغان متعارف است كه چون نام ماه با نام روز يكى شود، آن روز را عيد كنند، روز مهر از ماه مهر را به‌غايت بزرگ و مبارك دانند و به مهرگان موسوم دارند. ¦¦
(اسم) نام گياهى است. مهرگياه. ← مردم‌گيا.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2869)
sourceLink

هم آفتابست.فردوسى گويد: چو از چرخ گردنده افروخت مهر#بياراست روى زمين را بچهر
(
فرهنگ قواس
, ص14)
sourceLink

ضرب المثل مهر

ببخشاى بر زيردستان به مهر - بر ايشان به هر خشم مفروز چهر - كه ايشان به تو پاك ماننده اند - خداوند را همچو تو بنده اند

اسدى. رجوع به: الناس امة واحدة، شود... و رجوع به: بخور هرچه دارى...، شود.
(
امثال و حکم
, ص378)
sourceLink

چنين گفت مر جفت را ماده شير كه فرزند ما گر نباشد دلير ببريم از او مهر و پيوند پاك پدرش آب دريا و مادرش خاك.

فردوسى.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص627)
sourceLink

چو آمد كوس سلطانى چه باشد كاس شيطانى چو آمد مادر مشفق چه باشد مهر ماريره.

مولوى. رجوع به: تيمم باطل است...، شود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص629)
sourceLink

چه‌چيز آمد اين مهر فرزند و درد كه با نيك و بد هست با جان نبرد

(
امثال و حکم
, ج2 , ص674)
sourceLink

از افراز چون بد بگردد سپهر - نه تندى به كار آيد از بن نه مهر

فردوسى.
(
امثال و حکم
, ص101)
sourceLink

جهان را هرچه بينى همچنين است - به زير نوش و مهرش زهر و كين است

گلش با خار و نازش با غمان است هوا با رنج و با سودش زيان است. ويس و رامين. رجوع به: اندر پى هر خنده...، و رجوع به: گنج و مار و گل و خار...، شود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص601)
sourceLink

بر اينگونه خواهد گذشتن سپهر - نخواهد شدن رام با كس به مهر

فردوسى.
(
امثال و حکم
, ص415)
sourceLink

چنين است كردار گردان سپهر گهى رنج و زهر است گه نوش و مهر.

فردوسى. چنين است كردار گردان سپهر گهى درد پيش آوردگاه مهر (... گهى بخت گردد چو اسبى شموس بنعم اندرون زفتى آردت و بوس.) فردوسى.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص625)
sourceLink

اگر نادان بود يكتاى فرزند - از او ببريد بايد مهر و پيوند

ويس و رامين. آى دريغا كه خردمند را باشد فرزند و خردمند نى گرچه هنر دارد و دانش پدر حاصل ميراث بفرزند نى رودكى‌؟ چنين گفت مر جفت را نره شير كه فرزند ما گر نباشد دلير ببريم از او مهر و پيوند پاك پدرش آب دريا و مادرش خاك. فردوسى. پسر آن بود به كه دين پدر بگيرد نيازد بكين پدر. فردوسى. پسر آنست پدر را كه بماند بپدر. فرخى. پسر كو چون پدر باشد ستايش را سزا باشد. فرخى. پسر كو با پدر همدل بود نهمار مه باشد بخاصه چون پدر گيتى‌گشائى تاج‌ده باشد. فرخى. پسر كو رها كرد رسم پدر تو بيگانه خوانش مخوانش پسر. فردوسى. پسر كو ز راه پدر بگذرد دليرش ز پشت پدر نشمرد. فردوسى. بود بيش اندوه مرد از دو تن ز فرزند ناپاك و ناپاك زن. اسدى. پسر كو ز راه پدر بگذرد ستمكاره خوانيمش و بى‌خرد. فردوسى. پسر كه دانا باشد بر از پدر بخورد بخاصه از پدر پيش‌بين دولت‌يار. فرخى. نشان پدر بايد اندر پسر روا نبود ار كمتر آرد هنر. فردوسى. پدر مهربان كى بود بر پسر چو باليده نبود بخوى پدر. حضرت اديب. فرزند كه نه روز به زايد نابوده به. مرزبان‌نامه. پدر كز پسر هيچ ناخشند است بدان كان پسر تخم و بار بد است. فردوسى.
(
امثال و حکم
, ص229)
sourceLink

ببينيم تا دست گردان سپهر - در اين جنگ سوى كه يازد به مهر

فردوسى. رجوع به: ببينيم تا اسب اسفنديار...، شود.
(
امثال و حکم
, ص381)
sourceLink

نباشد در دلى هم كفر و هم دين نگنجد دربرى هم مهر و هم كين

(ويس و رامين)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص733)
sourceLink

چنين بود تا بود گردان سپهر گهى پر ز درد و گهى پر ز مهر.

فردوسى. و در جاى ديگر فرمايد: چنين بود تا بود گردان سپهر گهى جنگ و زهر است و گه نوش و مهر. فردوسى.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص626)
sourceLink

چو بر دل چيره گردد مهر جانان به از دورى نباشد هيچ درمان

(... همه مهرى ز ناديدن بكاهد اگر ديده نبيند دل نخواهد بسا عشقا كه ناديدن زدوده است چنان كز اصل خود گوئى نبوده است.) ويس و رامين.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص634)
sourceLink

به بد بس دراز است دست سپهر - به بيدادگر برنگردد به مهر

فردوسى. رجوع به: از مكافات عمل...، شود.
(
امثال و حکم
, ص379)
sourceLink

تباهى و هستيست زير سپهر - بر اين مى رود گردش ماه و مهر

حضرت اديب.
(
امثال و حکم
, ص541)
sourceLink

چو دستت رسد دوستان را بپاى كه تا در غم آرند مهرت بجاى .

اسدى.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص646)
sourceLink

اين زن و زور و زر گذاشتنيست - مهرش اندر درون نكاشتنيست

اوحدى.
(
امثال و حکم
, ص335)
sourceLink

چنين است كردار گردان سپهر نه نامهربانيش پيدا نه مهر.

فردوسى.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص625)
sourceLink

از نور مهر و ماه چه می كاهد گر كسوتى ببخشد عريان را

قاآنى. نظير: صد ملك دل به نيم نظر ميتوان خريد خوبان درين معامله تقصير مى‌كنند. يكروز خرج مطبخ تو قوت سال ماست يكسال مردمى كن و يكروز روزه‌گير.
(
امثال و حکم
, ص162)
sourceLink

پدر مرد را لطف يزدان بود - كه مهر پدر پرتوى زان بود

حضرت اديب.
(
امثال و حکم
, ص501)
sourceLink

اگر دنيا نباشد دردمنديم - وگر باشد به مهرش پاى بنديم

(... بلائى زين جهان آشوب‌تر نيست كه بار خاطر است ار هست و ور نيست.) سعدى.
(
امثال و حکم
, ص214)
sourceLink

چو فرزند شايسته آمد پديد ز مهر زنان دل ببايد بريد.

فردوسى.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص651)
sourceLink

سينه خالى ز مهر گل‌رخان كهنه انبانى بود پر استخوان

(شيخ بهائى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص499)
sourceLink

مهر درخشنده چو پنهان شود شب پره بازيگر ميدان شود

بجاى«مهر درخشنده»در بعضى نسخ«چشمۀ خورشيد» نيز ضبط شده است.
(
فرهنگ عوام
, ص588)
sourceLink

هركه اول دل نهد به مهر زنان گردن او سزاى تيغ بود

(انورى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص781)
sourceLink

چون مهر كند فلك سوارى از چالش لاشه خر چه خيزد.

كمال اسمعيل. رجوع به: تيمم باطل است...، شود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص668)
sourceLink

ارث پدر را مى‌خواهى يا مهر ننه‌ات را!

به كسى گويند كه توقع بيجا كند.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص41)
sourceLink

حقه مِهر،بدان مُهر و نشان است كه بود

(گوهر مخزن اسرار همان است كه بود...)حافظ
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص312)
sourceLink

گربه را با موش كى بوده است مهر مادرى

(سنائى)از دشمن نبايد انتظار دوستى داشت. درباره عدم علاقه فطرى بين دو نفر گويند.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص622)
sourceLink

چراغ مهر عالمتاب مستغنيست از روغن.

(فروزد شمع اقبالت بنور خويشتن آرى...) هاتف
(
امثال و حکم
, ج2 , ص610)
sourceLink

تا بود مهر ز مه نور گرفتن ستم است

(بقدح دست مكن پيش خم باده دراز) صائب. رجوع به: تيمم باطل است آنجا كه...، شود.
(
امثال و حکم
, ص529)
sourceLink

چه قيمت آرد آن مهر كش بها باشد.

(كمال دوستى آمد ز دوست بيطمعى...) نقل از اسرار التوحيد.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص681)
sourceLink

طلب مهر ز هر بى‌سروپا نتوان كرد

(آسمان كيست كه من كام دلى جويم از او...)آتش اصفهانى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص532)
sourceLink

فداى مهر و وفايت كه ياد ما كردى

(ز روى مهر و وفا،ياد از وفا كردى...)نظام وفا
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص558)
sourceLink

بُوَد مِهر زنان همچون دم خر

(...نگردد آن ز پيمودن فزونتر)ويس و رامين
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص156)
sourceLink

چو مهر آيد خرد در دل نماند

(خرد باشد كه خوب و زشت داند...، ويس و رامين.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص655)
sourceLink

(خرد باشد كه خوب و زشت داند...)ويس و رامين
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص291)
sourceLink

چه نيكو بود مهر در وقت كين

(سعدى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص298)
sourceLink

مبادا كس كه از زن مهر جويد

(...كه در شوره‌بيابان گُل نرويد)ويس و رامين
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص665)
sourceLink

وفا و مهر از كودك بياموز

(... مصاحب در ره عشق جهانسوز)مصاحب
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص764)
sourceLink

جور استاد به ز مهر پدر.

اين مثل ماء خوذ از اين قطعه نفيس حضرت شيخ است كه ميفرمايد: پادشاهى پسر بمكتب داد لوح سيمينش در كنار نهاد بر سر لوح او نوشته بزر «جور استاد به ز مهر پدر»
(
فرهنگ عوام
, ص185)
sourceLink

(پادشاهى پسر بمكتب داد لوح سيمينش در كنار نهاد بر سرلوح او نوشته بزر...) سعدى. رجوع به: سيبى كه سهيلش...، شود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص592)
sourceLink

(بر سر لوح او نوشته به زر... )سعدى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص267)
sourceLink

لقمه مهر و محبت

كارى كه از روى علاقه و محبت انجام شود(كنايه از لقمه غذا كه كسى براى شخص مورد علاقه خود مهيا مى‌كند).
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص651)
sourceLink

مهر في الاصطلاح

مهر

در اصطلاح،محبت به اصل خود،با علم و آگاهى از يافت مقصد. پير طريقت گفت:الهى!تا مهر تو پيدا گشت،همۀ مهرها جفا گشت.تا سر تو پيدا گشت،همۀ جفاها وفا گشت. الهى!ما نه ارزان بوديم كه تا ما را برگزيدى و نه ناارزان بوديم كه به غلط گزيدى.بلكه به خود ارزان كردى تا برگزيدى و بپوشيدى هر عيب كه مى‌ديدى. *** مهر تو به مهر خاتم جم ندهم وصلت به دم مسيح مريم ندهم عشقت به هزار باغ خرم ندهم يكدم غم تو به هر دو عالم ندهم
(
فرهنگ لغات و اصطلاحات عرفانی
, ص751)
sourceLink

مالى كه در عقد نكاح مرد خود را ملزم به پرداخت آن به زن مى‌كند. مهر اسامى ديگرى مانند صداق، أجر، طول، نحلة، فريضه و حباء دارد.
(
مبادی و اصطلاحات علم فقه
, ص226)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.